نیستی در هست آیینِ منست...
گُم شدن در گُم شدن دینِ منستنیستی در هست آیینِ منستمن چرا گِردِ جهان گَردَم چو دوستدَر میانِ جانِ شیرینِ منستمولوی
گُم شدن در گُم شدن دینِ منستنیستی در هست آیینِ منستمن چرا گِردِ جهان گَردَم چو دوستدَر میانِ جانِ شیرینِ منستمولوی
ای زندگی تن و توانم همه توجانی و دلی ای دل و جانم همه توتو هستی من شدی از آنی همه منمن نیست شدم در تو از آنم همه تومولانا،دیوان شمس
الهی کمال الهی توراستجمال جهان پادشاهی توراستجمال تو از وسع بینش برونکمال از حد آفرینش فزونبلندی و پستی نخوانم تو رامقید به اینها ندانم تو رانه تنها بلندی و پستی توی...
هستیاین هستیِ تو ، هستی هستِ دِگر است وین مستیِ تو ، مستیِ مستِ دگر استرو ، سَر به گَریبانِ تفَکر دَرکَش کاین دستِ تو ، آستینِ دستِ دگر است